تبلیغات
★معرفی بهترین ها★ - خلاصه ی داستان نبرد با شیاطین-demonata

خلاصه ی داستان نبرد با شیاطین-demonata

سه شنبه 6 تیر 1396 05:50 ب.ظ

نویسنده : Bʟᴜʀʀʏғᴀᴄᴇ
ارسال شده در: ❂دارن شان❂ , ♞کتاب ها♞ ,
سلام!

براتون خلاصه 10 جلد نبرد با شیاطین رو آوردم :|

امیدوارم خوشتون بیاد!

کامنتم بزارید:|



جلد اول-لردلاس:گروبیچ گریدی ، توی مدرسه پسر شر و شیطونیه،که مامانشُ اکثر اوقات مدرسه میخوان گروبز توی خونه هم با خواهرش گرت-گرتلدا- کل کل میکنه، تا اینکه یه شب خونوادش اونو میفرستن خونه ی عمه اش و گروبز شک میکنه و بر میگرده خونشون، و با سلاخی شدن خانوادش توسط لردلاس روبه رو میشه!همون لحظه،لردلاس به نوچه هاش دستور میده که کار گروبز رو تموم کنن! گروبز هم به طرز نامعلومی-جادویی- میتونه فرار کنه ! لردلاس و نوچه هاش به سرزمینشون برمیگردن و گروبز رو در بیمارستان های روانی بستری میکنن چون همش میگفته شیاطین خانوادشو کشتن.بعدش عمو درویش میاد توی داستان، درویش بهش میگه که هیولا ها وجود دارن و گروبز رو از بیمارستان به عمارت خودش میبره-درویش خیلی پولداره-گروبز با مراقبت های درویش بهتر میشه ! تا اینکه بیل-ای اسپلین (برادر ناتنی ش) تبدیل به گرگ نما میشه.لیکانتروپی-بیماری گرگنمایی-از نیکان خانواده ی گریدی-فامیل اصلیشون گاراده هست- به نوادگانشون به ارث رسیده.تنها کسی که میتونسته گرگ نماها رو به حالت انسانیشون برگردونه لردلاس بوده.گرت هم این بیماری رو داشته و پدر و مادرش مجبور شدن با لردلاس مبارزه کنن تا گرتو درمان کنه ولی اونا شکست خوردن و کشته شدن.و درویش و گروبز با لرد لاس میجنگن؛طبق قوانین لردلاس یک نفر باید باهاش پنج دست شطرنج بازی کنه و دیگری با وین و آرتری -نوچه هاش-مبارزه کنه و تا زمانی که زنده بمونه کسی که باهاش بازی میکنه هم زنده میمونه.اگر که پیروز بشن شخص مبتلا به لیکانتروپی درمان میشه ولی روح کسی که با نوچه هاش میجنگیده باید با خود لردلاس هم در اخر مبارزه کنه.گروبز با لردلاس شطرنج بازی میکنه و درویش با نوچه هاش میجنگه و شکستش میدن حالا باید درویش بره به دنیای دموناتا-به قول معروف فاینال- یک سال طول میکشه تا روح درویش به جسم خودش برگرده و موفق میشن! اما لردلاس قسم میخوره انتقامشو میگیره!



جلد دوم-دزد شیطان:کِرنِل فِلَک (کرنلیوس فلک) پسریه عجیب و غریب ، لکه های نوری رو میبینه که هیچ کس دیگه نمیتونه اونو ببینه (کرنل یه برادر به اسم آرت داره) که خیلی بهش وابسته س در واقع تنها هم بازیش همون آرته...لردلاس با نقشه کرنل رو به دنیای دموناتا میبره وکرنل آرتری -دستیار لردلاس-رو تبدیل میکنه به برادر خودش و اسمشو میزاره آرت! در واقع خانوادش هم به این موضوع چیزی نمیگن و اونو بچه خودشون میدونن.تا اینکه برادرش رو دموناتا میدزدن و با برانابوس همراه میشه.برانابوس میفهمه که کرنل با فکر کردن به شخص یا چیزی میتونه پنجره های دنیای دموناتا رو خیلی زودتر باز کنه و از اون میخواد بهش توی پیدا کردن گا-کاش کمک کنه!طبق گفته های موجودات کهن کا-گاش میتونه دنیایی رو نابود کنه و برانابوس میخواد با اون دنیای دموناتا رو نابود کنه ولی کرنل قبول نمیکنه.کرنل در پایان جستجوش میفهمه برادرش هیولاس
 و بعد وقتی میره خونشون میفهمه 7سال گذشته-زمان توی دنیای دموناتا با زمان زمین فرق داره- و چون پدر و مادرش بعد هفت سال پسر گم شدشونو بدون تغییر ظاهری دیدن باهاش سرد رفتار میکنن.بالاخره کرنل پیش برانابوس برمیگرده و شاگردش میشه و بهش کمک میکنه.در اخر معلوم میشه کرنل خودش یه قطعه از کا-گاش هست.



جلد سوم-اسلاتر:بعد از بهبودی درویش برای تنوع به گروه فیلمبرداری دیوید هایم (داویدا هایم) میپیوندن درویش اونجا عاشق دختری به نام یونی سوان میشه و عقل و گوشش فوت میشه میره هوا ، اما گروبزمتوجه اتفاقات عجیب دور و برش میشه مثل ناپدید شدن پسر بچه بازیگر و یا کارگاه عروسک سازی ! بعدا گروبز میفهمه که داویدا با لرد لاس قرار داد بسته که لرد لاس توی فیلم بازی کنه و آدم بکشه و در ازای اون گروبز و درویش و بیل-ای رو میخواد! گروبز که اینو میفهمه لردلاس وارد میشه و همه آدم هارو -الخصوص داویدا- رو با نوچه هاش قتل عام میکنن و فقط چند
نفر اونم با کمک گروبز از جمله یونی سوان نجات پیدا میکنن!



جلد چهارم-بک:بک دختر کاهنه قبیله مک کانِ که مادرش بعد از تولدش میمیره با قبیله مک کان زندگی میکنه و با هیولاها میجنگه -اون زمان دریچه دنیای دموناتا مداوم باز بوده و روز به روزبزرگتر میشده- تا اینکه بچه ی خل وضعی به اسم برن درخواست کمک از اونا میکنه و بک و فیاچنا،رونان و لورکان و و برن و گُل و اُرنا و کُنلا میرن.برن اونا رو پیش کاهنی به نام دراست میبره.دراست از گروه کمک میخواد تا تونلی که شیاطین ازش عبور میکنن رو ببنده.توی راه بک و دوستاش با لردلاس مواجه میشن و بک با لردلاس مبارزه میکنه و حین مبارزه یهو احساس میکنه خیلی قوی شده و به کمک قدرتش لردلاسو شکست میده.به کمک قبیله ی برن بک میفهمه خانوادش و پدر و مادرش کی هستن و با خیاله آسوده به سفر پر دردسر و جنگ و جدال با هیولا ها ادامه میده تا میفهمه دراست اونو برای قربانی کردن میخواد، بک قبول میکنه چون میدونست فقط در صورتی قبیله ش نجات پیدا میکنه که به دریچه برن و دراست اونو قربانی کنه و سنگ مغناطیس رو از کار بندازه ، اما وقتی به غار میرسن کُنلا -شاهزاده ی قبیله ی مک کان-خائن از آب در میاد و تمام افراد میمیرن(لرنان و فیاچنا و اُرنا رو توی راه میکشه)اما بک کنلا و شیاطین رو نابود میکنه.برن که به بک علاقمند بوده دراست رو چاقو میزنه و بک مجبور میشه دراست رو قربانی کنه.
بعد از اون همه آدم فقط بک و برن میمونن.موقع برگشت غار کم کم بسته میشه و برن بیرون میره اما بک جا میمونه.در غار که بسته میشه لرد لاس با نوچ هاش میاد و به بک میگه که خودشم دوست داشته تونل بسته بشه به خاطر همین به بک قدرت داده.لردلاس از اندوه ادما تغذیه میکنه و اگه ادمی نباشه چیزی براش باقی نمیمونه.و در اخر بک رو میکشه:|



(بیست یعنی وحش بالا اشتباه نوشتم..توی فایل پی دی افی که خوندم اسمش ددمنش بود منظورش هیولای گرگنمای درون گروبزه..عکس جلدشم مال یکی از نوچه های لردلاسه..)

جلد پنجم-وحش خون:توی این جلد گروبز دوستای جدیدی توی مدرسه پیدا کرده ولی دوستای جدیدش از بیل-ای خوششون نمیاد و همیشه اونو دست مینداختن.تا اینکه یه روز گروبز و بیل-ای و یکی از دوستای گروبز به دنبال پیدا کردن گنج افسانه ای لرد شفتری میرن و توی جنگل یه حفره درست میکنن.شب که میشه گروبز تبدیل به گرگینه میشه و میره و اون حفره رو بیشتر میکَنه که یهو صورت یه دختر توی سنگا درست میشه.صبح که اون سه تا برمیگردن میبینن بیشتر حفره رو کندن.اونا ادامش میدن تا اینکه میرسن به یه غار زیر زمینی.اونجا گروبز دوباره تبدیل به گرگینه میشه که صورت دختره رو دوباره میبینه که داره یه چیزایی میگه ولی نمیفهمه و از اونور صدای جیغ بیل-ای میاد.وقتی میره پیشش میبینه که دوستش افتاده و همه جا پر از خون شده.بیل-ای میره درویشو خبر کنه.وقتی گروبز دوباره برمیگرده پیش جنازه میبینه هیچ خونی رو زمین نیست.درویش قضیه رو پنهان میکنه و جنازه رو میبره تو معدن و به پلیس دروغ میگه.گروبز راجب گرگنما شدنش به درویش میگه و اونم تا چند روز که میگذره همش از گروبز دوری میکنه.تا اینکه یونی اونو تحریک میکنه از پیش درویش بره..


جلد ششم-رستاخیز شیطان:رستاخیز شیطان ادامه جلد پنجم هست، جایی که یونی سوان گروبز رو با حربه از درویش جدا می‌کنه و به هواپیما می‌بره تا به لردلاس تحویلش بده. گروبز بعد از دیدن سلاخی انسان‌های دیگه، و تنها بودنش تسلیم می‌شه، اما ناگهان سوراخی در بدنه هواپیما ایجاد می‌شه،و از آن برانابوس گروبز رو فراری میده.گروبز پس از اون به محل زندگی برانابوس میره و با کرنلیوس فلک(کرنل) آشنا می‌شه.پس از آن وقایع عجیبی رو که براش اتفاق افتاده رو برای برانابوس و کرنل تعریف میکنه(وقایع جلد پنجم). و بعد از اون به دلیل توانایی‌هایش برانابوس ازش می‌خواد دستیارش بشه و برای شکست یک شیطان با هم به دنیای دموناتا برن. اما پس از رفتن به دموناتا، گروبز توانایی مبارزه با شیطان رو نداره و برانابوس اونو برمیگردونه. به دلیل مساوی نبودن گذر زمان در دنیاهای مختلف،مدت زمان زیادی طول می‌کشه تا برانابوس و کرنل از دنیای دموناتا برگردن.پس از اون یکی از مریدهای برانابوس به نام شارمیلا موخرجی، به محل قرار اونا میاد و گزارش هولناک باز شدن یک تونل از دنیای دموناتا و ورود شیاطین بزرگ و سلاخی انسان‌ها رو به وی می‌ده.برانابوس و گروبز و کرنل با چندتا دیگه از مرید ها-تقریبا مثه جادوگران-میرن به سمت تونل شیاطین.همشون میمیرن بجز برانابوس و کرنل و گروبز که البته چشمای کرنل رو یه شیطان کور میکنه.همون لحظه که لردلاس میخواد بکشتشون دختری که توی غار بود یا همون بک دستاش از توی زمین درمیان و دستای گروبز و کرنل رو میگیره و اونا با هم میشن کا-گاش.کا-گاش اونا رو به زمانی که دریچه باز شده برمیگردونه.اونا وارد غار میشن و با لردلاس میجنگن.تنها راه بستن تونل این بوده کسی که قربانی رو توی غار کشته رو بکشن.درویش یونی رو میکشه ولی تونل بسته نمیشه.بعد لردلاس میگه بیل-ای قربانی رو کشته و گروبز مجبور میشه برادر ناتنیشو بکشه.


جلد هفتم-سایه مرگ:


جلد هشتم-جزیره ی گرگ ها:


جلد نهم-نجوای تاریکی:


جلد دهم-دلاوران دوزخ:گروبز هرشب خواب میدیده که بک با لردلاس معامله کرده ولی نمیفهمیده چه معامله ای بخاطر همین برای نجاتش نرفتن.اون قضیه ی خواب رو برای کرنل و شارک و یه نفر دیگه تعریف میکنه.اون چهار تا با هم به قلمروی لردلاس میرن و با بک و لردلاس مبارزه میکنن ولی شکست میخورن.بک صدها ادمی که توی قلعه ی لردلاس زندانی بودنو میکشه و سایه جسم بک رو در اختیار میگیره.گروبز به کرنل میگه میتونه بره پیش موجودات کهن ولی بک اونو تعقیب میکنه و تمام افراد توی کشتی میمیرن.بخاطر همین کرنل برمیگرده پیش گروبز.سایه تصمیم داره یه تونل جدید بازکنه.گروبز و کرنل و همه ی مردیا و جادوگرایی که براشون باقی مونده بود میرن پیش سایه و باهاش مبارزه میکنن.زمانی که گروبز بک رو توی دستاش میگیره کرنل هم دستشو به بازوی گروبز میزنه و اینجوری هر سه قطعه ی کا-گاش به هم وصل میشن و انرژی کا-گاش ازاد میشه.بعد گروبز میفهمه تمام اینا نقشه ی بک بوده.بعد تمام دنیای ادما نابود میشه و همینطور تمام سیاره ها.در اخر گروبز و بک و کرنل دنیا رو دوباره میسازن://

بروز رسانی میشود!!





دیدگاه ها : نظرات شما..
آخرین ویرایش: پنجشنبه 20 مهر 1396  10:15 ق.ظ